![]() |
![]() |
|
| شعر و ترانه |
|
برای خوشبختی ام شریک نمی خواهم
خوشبختم
به اندازه آپارتمان 55 متری نه چندان لوکسم
میتوانم
مدتها به ظرفهای نشسته توی سینک فکر نکنم
و دستهایم بوی پیاز سرخ شده ندهد
آب را با بطری نوشیدن
و نگاه سرزنش وار تو را ندیدن
چه لذتی دارد تخت دو نفره را یک نفره خوابیدن
وتمام شب را غلت خوردن
راستی
رنگ بنفش بی حضور چشمهایت
جذاب ترم می کند
.
بوی سیگار را جایگزین عطر همیشگی ات کردم
و آزادانه به آزادی فکر می کنم
نادیا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 16:55 توسط نادیا |
|
|
هر بار که پلک می زنی
دختری پشت چشمهایت آبستن می شود بی اختیار به دخترک ، حسادت می کنم
نادیا |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم مهر 1389ساعت 14:16 توسط نادیا |
|
|
آنسوی خیال آنسوی خیالم هر روز زنی می میرد مردی جنازه می کارد کودکی درو می شود وخدایی که جراحی می کند رابطه ها را
نادیا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 18:56 توسط نادیا |
|
|
مسکن عادت
درد من عادت بود پريودی روزانه و تو هر۱۲ ساعت مسکن عادت ميزدی . . متادون را برای ترک تو عادت کردم و همچنان درد میکشم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 17:13 توسط نادیا |
|
|
روی خط شعر
از سلاله بارانم سر شار از بهانه های زندگی این تلخکامی لحظه ها دوات شادمانی ام را ثبت و ضبط کرده است . روی خط شعر تکیه میزنم به تو تنها برای دقایقی سنجاقکها را صدا کن ثانیه ها را به باد بسپار این لحظه های بی حوصله که کوک کردن نمی خواهد بیا دو سطر اخر را قدم بزنیم فرصتی نمانده مرگ یک اتفاق معمولی ایست
نادیا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 14:23 توسط نادیا |
|
|
زمان مرا از یاد برده است
تهی میشوم از معنای وجودی خویش سکوت همیشه بعد از مرگ اتفاق می افتد!! دیگر برای هر حرفی دیر است عابران ناشناسی که جای قدمهایشان هنوز در جاده ذهنم باقی ایست همه چیز از دست می رود تنها من مانده ام و سایه ای مفلوب به اخر رسیده ام کدامین دست مرا دفن خواهد کرد
نادیا
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 19:43 توسط نادیا |
|
|
خوشبختی ام را گم کرده ام
خوشبختی ام را گم کرده ام در کوله پشتی روزهای ۱۸ سالگی لای کتابهای نیمه باز دبیرستان کنار باجه تلفنی که مهربان تر از هر همراه اول و اخری بود و همه آشنایانش در دسترس و شاید پشت چشمهای تو که یادم نمی آید ، در کدام اصلی یا فرعی گمت کردم اصلا چه فرق میکند !؟؟ بازی کسل کننده ایست خوشبختی بازی بی برنده ایست خوشبختی میخواهم همه زندگیم را ادامس بجوم و گاهی لبخند بزنم به همه آن چیزهایی که فکر میکنید خوشبختی است
نادیا
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 0:35 توسط نادیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 |
| پیوندها |
|
محسن پوراسماعیل امید صباغ نو متولد آبان |
|
RSS
|